شهرت و آبروی این آب و خاک در نظر خارجی ها خیلی بیشتر از حالا بود !
دیشب که سرگرم مرتب کردن کتاب های کتابخانه ام بودم ناگهان چشمم به کتاب قدیمی و زوار در رفته "توپ مرواری" اثر صادق هدایت افتاد چند سال پیش این کتاب را خواده بودم اما دیشب هم چند صفحه ای ورق زدم . فارغ از محتوا و نوع نگارش کتاب٬ به یک پاراگراف جالب برخوردم که نویسنده (صادق هدایت) در میان داستان مقایسه ای بین اوضاع اجتماعی در زمان رضا و محمدرضا پهلوی می کند با خودم گفتم اگر هدایت زنده بود و قصد داشت دولت خاتمی و احمدی نژاد را با هم مقایسه کند شاید دو باره همین پاراگراف را با کمی تغییر و ویرایش چاپ می کرد:
بشنوید ای دوستان این داستان خود حکایت نقل حال ماست آن
(از شما چه پنهان در آن عهد و زمانه ٬ با وجودیکه بانکها جفت وتاق وجود نداشت٬خزانه دولت پرو پیمان بود و زهرهء شیر میخواست داشته باشد کسیکه بتواند به جواهرات سلطنتی چپ نگاه کند. بدون عایدی سرشار نفت که در تاریخ سابقه نداشته و معلوم نیست کدام دولت فخیمه سگ خورمیکند دولت افلاس نامه صادر نکرده بود . اگرچه مشتری آهن پاره و اسلحهء قراضه نبود اما اسم خودش را ملت پست عقب افتاده نگذاشته بود و از خارجی وام اجاره نمی خواست . بدون سرتیپ ها و امیرلشگرهای شکم گنده مرزپناه گریزپا کسی جراءت نمی کرد به سرحداتش دست اندازی کند ٬ بدون متخصصین تبلیغ وطن پرستی که در اثر مرض فشار پول در خارجه معلق بزنند ٬مردم به مرز وبوم خودشان بیشتر علاقه داشتند ٬ بدون سوز وبریز رادیوهای خارج پرست که :"آهای مردم دین از دست رفت "گویا آخوند باسواد و ملای باعقیده بیشتر پیدا میشدند . انگار که شهرت و آبروی این آب خاک در نظر خارجی ها خیلی بیشتر از حالا بود .هم مردم با سواد بیشتر از حالا پیدا می شد و هم خیلی بیشتر کتاب حسابی چاپ می کردند ظاهرآ چوب تکفیر برای تریاک بلند نمیکردند ٬اما آدم وافوری خیلی کمتر از حالا بود . باری هنوز جزیرهء بحرین را به ارباب واگذار نکرده بودند . هنوز بخشش کوه آرارات فتح الفتوح بشمار نمی رفت ٬ هنوز شاه بابا حق کشتیرانی در دجله و فرات را از دست نداده بود و یک تکه خاکش را هم به افغان ها حاتم بخشی نکرده بود و برای تمدید قرارداد نفت جنوب هم مردم را در دور کوچه نرقصانده بود ٬ اما اسم خود را هم کبیر و نابغهء عظیم الشأن نگذاشته بود ٬ مردم بخاک سیاه ننشسته بودند و از صبح تا شام هم مجبور نبودند که افتخار غرغره کنند و به رجاله بازیهای رجال محترمشان هی تفاهر و تخرخر بنمایند . خلاصه آنکه حساب و کتابی در کار بود ٬هنوز همه چیز مبتذل نشده بود و از شما چه پنهان ٬ مثل اینکه آبادی و آزادی و انسانیت هم یک خرده بیشتر از حالا پیدا می شد .)
در پایان به دوستانی که کتاب توپ مرواری را نخوانده اند توصیه می کنم به دنبال پیدا کردن و خواندنش نباشند . چرا ؟ چون اولا گیر نمی آورند و ثانیآ این کتاب بد آموزی کم ندارد !!
